نقش هایی را که بر این چرخ مینـــا می زنند
اهــل دل داند، نه از بهـــــر تماشــا می زنند
سلطنت با فقر، در چشم حقیقت جو یکی است
مـــــــــردم آزاده بر ایــــــن قیـــــدها، پا می زنند
عیب جویی های حاسد، قــــدر ما را نشكند
ساده لوحان، خشت بر امــواج دریا می زنند
در شگفت از جلوه ی ما گر نباشند از چه رو
نان خود را می خورند و حرف مــا را می زنند
پنــــــدی از من بشنو و دل بر ثنــاگویان مبند
لوتیان خوشه چین، طبلی به صحرا می زنند
شمع ها باشند و روشن در سرای دیگران
در بســـاط باربد، چنگ نکیســـــا می زنند
عــزتی از خواری مـــــردم نمی آید به دست
بسته بختان هم گره گه بر علف ها می زنند
http://t.me/moeinikermanshahi
دوستداران استاد رحیم معینی کرمانشاهی...ما را در سایت دوستداران استاد رحیم معینی کرمانشاهی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39